|
فرار
آره امروز از دنده ي چپ بلند شدم
تو راه تصادف كردم ؛احتمالاخيلي دير
ميرسم
موبايلم كار نميكنه آنتن نميده
انگار امروز از اون روزاس
ميخواي هلم بدي پرتم كني رو زمين؛زحمت
نكش من خيلي وقته رو زمينم
نه نميتوني؛چون نميتوني منو بگيري
آسمون آبيه ولي خورشيد توش نيس
امروز به نظر ميرسه يه ابر سياه و
بزرگ رومو گرفته
و با همه ي اينا
من زندگي رو احساس ميكنم
نميتونم خودمو كنترل كنم
دركش واسه تو خيلي سخته
من فقط دلم ميخواد فرياد بزنمو آزاد
باشم
با بيخيالي دستامو تو هوا تكون بدم
همه چيزو فراموش كنم و فرار كنم؛آره
فرار
خيلي دلت ميخواد بدوني دقيقا چمه؟من
خيليم عاديم
با دنيا در حاله جنگم اما ديگه دارم
برنده ميشم
اونجا واينستا بيا جلو؛همه چي به
جرئتت بستگي داره
خودت بهتر ميدوني كه زندگي چه قدر بي
ارزشه
بي ارزشه اما من كاملا احساسش ميكنم
نميتونم خودمو كنترل كنم
دركش واسه تو خيلي سخته
من فقط دلم ميخواد فرياد بزنمو آزاد
باشم
با بيخيالي دستامو تو هوا تكون بدم
همه چيزو فراموش كنم و فرار كنم؛آره
فرار
فقط دلم ميخواد خودمو ول كنم و بيفتم
دارم به زور ميخندم؛اين خيلي اذيتم
ميكنه
همه چيزو فراموش كن و فرار كن؛آره
فرار
فرار
فرار
|