مسري

وقتي نيستي نميدونم چيكار كنم
فكر نميكنم بتونم صبر كنم
تا اين دوره تموم بشه و بتونم با تو حرف بزنم
نمبدونم چي بايد بگم
واسه همين ميرم بيرون و در سكوت قدم ميزنم
فقط اينطوري ميتونم احساس كنم
همه ي تغييراتي كه تو در زندگيم ايجاد كردي
لعنت به اين پسر كه ميتونه اشكمو در بياره
مثله يه بيماريه مسري ميمونه
نميتونم از مغزم بيرونش كنم
اين خيلي متجاوزانس!
هميشه بهم احساس خوشيه مفرط ميدي
اونا همشون ميگن كه تو اصلا به درد من نميخوري
ولي من اونقدر بهت نزديك شدم كه ديگه برگشتنم خيلي ديره
بهشون نشون ميدم كه هيچي نميدونن
ميدونم كه در مورد تو اشتباه نكردم
پس ميرم و در سكوت قدم ميزنم
فقط اينطوري ميتونم احساس كنم
همه ي تغييراتي كه تو در زندگيم ايجاد كردي
لعنت به اين پسر؛اون هميشه باعث لبخند منه
من همه چيزم رو بهت ميدم
من قول ميدم كه احساس خوبي رو در تو ايجاد كنم
اگه فقط يه فرصت بهم بدي
بهت ثابت ميكنم كه درست انتخاب كردي
 

back>